آن آتش خاموش را بردار و آهنگى بزن
بر تار و پود جان ما چنگى بزن چنگى بزن
اين زندگانى عاقبت پايان پذيرد رو متاب
آهنگ پُر شور و شرى بهر دل تنگى بزن
دنيا پر از جنگست باز اِى نغمه ساز جاودان
آهنگ صلحى ساز كن آتش به هر جنگى بزن
رنگ شرابُ الله را پنهان مكن از عاشقان
بر چهره مبهوت ما رنگى بزن رنگى بزن
اى جان ما جانان ما اى درد تو بر جان ما
برخيز و باز آهنگى از مرغ شباهنگى بزن
جان مى دمد در پيكرم بانگ نواى چنگ و نى
بر اين دروغِ آينه سنگى بزن سنگى بزن
اين خسته جانى تا به كى بى همزبانى تا به كى
دستى بر آن شيرين نوا پايى براورنگى بزن
بنواز آن دُردانه را شور و نشاط خانه را
با ياد آن بگذشته ها پُر سوز آهنگى بزن
بردار جام و ساتگين آن باده را اى نازنين
بر ياد ايران جوان و كهنه فرهنگى بزن
|