نه، نگو بار دیگر...
در پشت سر چه دارم؟
جز، پل های شکسته
در پیش رو چه مانده؟
دروازه های بسته
این عشقی که می میمرد
تو را از من می گیرد
فرصت ماندنم نیست، وقت رفتن رسید
در قلب من کسی می میرد...
خدایا پس، رسیدم آخر
نه، نگو بار دیگر، بار دیگر... مرگ دیگر
تو از من چه داری؟ من از تو چه دارم؟
گلی خوش بو، پر پر
نماندن و رفتن
مهربان نیست، با من
عشقی که، می میرد
تو را، تو را از من می گیرد
دلم گرفته است،
دلم گرفته است،
دلم گرفته است...
|
پریسا
|
سلام...مدتی است با فوتوبلاگ شما اشنا شده ام.عکس های عجیب و پر معنایی از شما دیده ام اما متوجه این عکستان نیستم .شاید به این دلیل است که در اینجا به خود پرداخته اید.به قول فروغ "اين جهان
پر از صدای حركت پاهای مردميست
كه همچنان كه ترا ميبوسند
در ذهن خود طناب دار ترا ميبافند" پس همان بهتر که هر بار از درگاه "او" رانده شویم تا ماسواء... ممنون
|
|
آدرس سایت
: http://4minutesperday.blogfa.com/
|