جان کلام تحلیل عبدالله شهبازی از اعتراضات دی ۱۴۰۴

وضعیت اعتراضات؛ عبور از آستانه ترس

عبدالله شهبازی سخنان خود را با توصیف وضعیت روز دهم اعتراضات آغاز می‌کند؛ روزی که به‌زعم او اعتراض‌ها به اوج رسیده و از تهران تا شهرستان‌ها گسترش یافته است. او بر جسارت بی‌سابقه معترضان، به‌ویژه نسل جوان، تأکید می‌کند و معتقد است حضور خیابانی در شرایطی که خطر اعدام، جنگ فعال ایران و اسرائیل و سرکوب خشن وجود دارد، نشانه عبور جامعه از آستانه ترس است. شهبازی این وضعیت را با سال ۱۳۵۷ مقایسه می‌کند و می‌گوید آن زمان، حتی معترضان از حداقلی از فرآیندهای قضایی برخوردار بودند، در حالی که امروز هزینه اعتراض به‌مراتب سنگین‌تر و خونین‌تر است.

جان کلام تحلیل عبدالله شهبازی از اعتراضات دی ۱۴۰۴
جان کلام تحلیل عبدالله شهبازی از اعتراضات دی ۱۴۰۴

الگوی سرکوب و پیامدهای خطرناک آن

به باور شهبازی، اگرچه هنوز سرکوبی در ابعاد آبان ۹۸ به‌طور رسمی تکرار نشده، اما باز گذاشتن دست نیروهای شبه‌نظامی و مسلح برای شلیک به معترضان، پیامدهای اجتماعی و امنیتی عمیقی دارد. او هشدار می‌دهد که این نوع خشونت، به‌ویژه در شهرستان‌ها، می‌تواند به چرخه‌های انتقام، کینه‌های محلی و شکاف‌های خطرناک منجر شود؛ روندی که در نهایت هزینه‌ای بسیار سنگین‌تر برای حاکمیت خواهد داشت.

عامل بین‌المللی؛ بازدارندگی سرکوب گسترده

شهبازی نقش شرایط جهانی و تهدیدهای خارجی، به‌ویژه مواضع دونالد ترامپ و وضعیت جنگی منطقه را در مهار نسبی سرکوب تعیین‌کننده می‌داند. از نگاه او، نگرانی مقامات جمهوری اسلامی از احتمال مداخله خارجی، به‌ویژه از سوی اسرائیل، باعث شده که حاکمیت در استفاده از خشونت عریان‌تر محتاط‌تر عمل کند؛ هرچند این احتیاط، مانع بروز صحنه‌های فجیع نشده است.

ونزوئلا به‌مثابه هشدار؛ بی‌اعتمادی به مداخله خارجی

یکی از محورهای کلیدی تحلیل شهبازی، مقایسه ایران با تجربه ونزوئلاست. او توضیح می‌دهد که برخلاف انتظارات، دولت ترامپ پس از تحولات ونزوئلا، نه‌تنها به تغییر ساختار قدرت کمک نکرد، بلکه با حفظ همان نظام، به‌دنبال معامله و همکاری رفت. از این منظر، شهبازی موضع شاهزاده رضا پهلوی در مصاحبه با وال‌استریت ژورنال مبنی بر بی‌نیازی جنبش ایران از حمایت نظامی آمریکا را «خردمندانه» می‌داند؛ زیرا تجربه ونزوئلا نشان می‌دهد اتکا به مداخله خارجی می‌تواند به حفظ ساختارهای موجود، نه تغییر آن‌ها، منجر شود.

فرضیه «نسخه دوم جمهوری اسلامی» و بن‌بست آن

شهبازی احتمال طرح سناریویی از سوی برخی محافل آمریکایی را مطرح می‌کند که بر اساس آن، برای جلوگیری از فروپاشی پرهزینه، نسخه‌ای تعدیل‌شده از جمهوری اسلامی با چهره‌هایی مانند حسن روحانی حفظ شود. با این حال، او این سناریو را غیرقابل تحقق می‌داند؛ زیرا حجم نارضایتی، عمق شعارها و میزان ایثار معترضان به‌گونه‌ای است که پذیرش هرگونه تداوم ساختاری جمهوری اسلامی را ناممکن کرده است. به باور او، نسل جوان به‌دنبال تغییر بنیادین است، نه اصلاح درون‌سیستمی.

نقد فضای تحلیلی؛ اسارت در پروپاگاندا و تروما

بخش مهمی از سخنان شهبازی به نقد تحلیل‌گران و فعالانی اختصاص دارد که یا به‌طور مستقیم در مدار تبلیغاتی نظام قرار دارند، یا به‌دلیل زیست طولانی در فضای جمهوری اسلامی، دچار ناتوانی ذهنی در تصور فروپاشی آن شده‌اند. او تأکید می‌کند که تحلیل معتبر سیاسی، مستلزم رهایی از پیش‌داوری‌ها، ترومای جمعی و فضاهای القایی ـ چه از سوی رسانه‌های حکومتی و چه از سوی اپوزیسیون هیجانی ـ است.

چرا این جنبش متفاوت است؟

از نگاه شهبازی، جنبش کنونی از چند جهت با اعتراضات ۹۶، ۹۸، ۱۴۰۱ و حتی جنبش سبز متفاوت است: گستره جغرافیایی وسیع‌تر، شعارهای عمیق‌تر و رادیکال‌تر، فرسودگی شدید بدنه حامی نظام، و هم‌زمانی با بحران‌های منطقه‌ای و اقتصادی بی‌سابقه. او معتقد است جمهوری اسلامی عملاً راهکاری برای خروج از این بن‌بست ندارد و سیاست‌های مقطعی اقتصادی یا حمایتی، دیگر کارکردی ندارند.

از دست رفتن فرصت‌ها و انسداد در رأس قدرت

شهبازی ریشه بحران را در از دست رفتن فرصت‌های تاریخی جمهوری اسلامی می‌داند؛ از حذف نیروهای میانه‌رو تا میدان دادن کامل به تندروترین جریان‌ها. به اعتقاد او، ایدئولوژی فرقه‌ای، انسداد فکری در رأس قدرت و تداوم حمایت بی‌چون‌وچرا از کنش‌هایی مانند حمله ۷ اکتبر حماس، جمهوری اسلامی را به بن‌بستی رسانده که حتی تصور انتقال کنترل‌شده قدرت نیز برای حاکمان «وحشتناک» است.

چرخش اجتماعی به‌سوی رضا پهلوی

در بخش پایانی، شهبازی به تحلیل گرایش اجتماعی به شاهزاده رضا پهلوی می‌پردازد. او توضیح می‌دهد که از دهه ۷۰، ابتدا نوعی نوستالژی نسبت به دوران پهلوی شکل گرفت، اما در سال‌های اخیر این گرایش به یک انتخاب آگاهانه سیاسی تبدیل شده است. به باور او، جامعه پس از قطع امید کامل از چهره‌های برآمده از درون نظام، به‌دنبال رهبری است که هیچ پیوندی با جمهوری اسلامی و ایدئولوژی ۵۷ نداشته باشد؛ و این ویژگی را در رضا پهلوی یافته است.

جمع‌بندی؛ نزدیکی به نقطه عطف

عبدالله شهبازی با تأکید بر اینکه مدعی پیشگویی نیست، جمع‌بندی می‌کند که ترکیب اعتراضات گسترده، فرسایش درونی نظام، بحران اقتصادی عمیق و شرایط خاص منطقه‌ای، ایران را به نقطه‌ای رسانده که فروپاشی می‌تواند بسیار سریع و غافلگیرکننده رخ دهد. از نگاه او، جامعه ایران بیش از هر زمان دیگری به پایان یک دوره تاریخی نزدیک شده است؛ پایانی که نه با اصلاحات سطحی، بلکه با تغییر بنیادین رقم خواهد خورد.