جان کلام سخنان مهدیه گلرو: مبارزه از معنا تهی می‌شود

مهدیه گلرو صحبتش را با سلام و آرزوی سلامتی آغاز می‌کند، اما همان ابتدا یادآوری می‌کند که «حال خوب» در این روزها برای یک ایرانی معنایی محدود دارد. از نظر او اتفاقات خیابان با سرعتی جلو می‌رود که از تحلیل‌ها و واکنش‌ها پیشی می‌گیرد، و درست به همین دلیل، موضع‌گیری‌ها و روایت‌هایی که در فضای عمومی و شبکه‌های اجتماعی ساخته می‌شود می‌تواند به اندازه‌ی خودِ خیابان تعیین‌کننده باشد. او می‌گوید در این روزها نظرها درباره‌ی آنچه در ایران می‌گذرد متنوع و گاه متضاد شده، و به همین خاطر تصمیم گرفته به جای پرداختن به حجم بزرگی از توییت‌ها، تنها روی یک نمونه تمرکز کند؛ نمونه‌ای که به زعم او «خلاصه‌ی مجموعه‌ای از همین نگاه‌ها» است.

او توضیح می‌دهد یک اکانت توییتری را انتخاب کرده که حدود ۱۱۲ هزار دنبال‌کننده دارد؛ صاحب اکانتی که نه جنسیتش را می‌داند، نه محل زندگی‌اش را، اما به دلیل دامنه‌ی اثرگذاری‌اش آن را جدی می‌گیرد. گلرو برای نشان دادن اینکه مسئله فقط یک جمله‌ی اتفاقی نیست، چند توییت قدیمی این حساب را مرور می‌کند تا چارچوب ذهنی پشت موضع‌گیری‌های امروز روشن شود. در این مرور، از جمله به توییتی اشاره می‌کند که مدعی است بخش عمده‌ی جنجال‌های مربوط به قالیباف، احمدی‌نژاد و علم‌الهدی «از اتاق فکر اصلاح‌طلبان» می‌آید و این «میدان بازی ما نیست»، و این افراد صرفاً چون در مقاطعی به اصلاح‌طلبان «تودهنی» زده‌اند منفور اصلاح‌طلبان شده‌اند؛ نه اینکه خودشان مسئله‌دار باشند. سپس به توییتی افراطی‌تر اشاره می‌کند که خامنه‌ای را در قیاس با رهبران دو سال گذشته‌ی جهان «سیاستمدارترین و بادرایت‌ترین» معرفی می‌کند. گلرو می‌گوید همین بخش را می‌شود تقطیع کرد و علیه او به کار گرفت، اما چون نقل قول از متن توییت است، ناچار آن را صریح می‌خواند تا نشان دهد با چه سطحی از وارونه‌سازی و تقدیس قدرت مواجهیم.

مهدیه گلرو بعد به توییت محوری می‌رسد؛ همان جایی که خطاب به مخاطبان گفته شده «راه یکی است»، «زیر بار جز آن نروید»، «شعار دیگران را سر ندهید»، و «کسی که شعار شما را سر نداد از شما نیست و دوست شما هم نیست». او این لحن را به تجربه‌ی تاریخی انقلاب ۵۷ وصل می‌کند و می‌گوید این نوع ادبیات او را یاد شعارهای تک‌صداساز آن دوران می‌اندازد؛ همان منطق «فقط یک حزب، فقط یک رهبر» که عملاً هر صدای متفاوت را از دایره‌ی «خودی» بیرون می‌انداخت و نهایتاً به له شدن دیگران انجامید. از نگاه او، وقتی یک جنبش اجتماعی به نسخه‌ی «فقط یک راه و فقط یک شعار» تقلیل داده شود، همان سازوکار حذف و سرکوب دوباره بازتولید می‌شود و راه آزادی را می‌بندد.

او برای نشان دادن عمق مسئله، به یک نمونه‌ی دیگر از همین گفتمان اشاره می‌کند که «زن، زندگی، آزادی» را تحقیر کرده و آن را «لانه قهوه‌ها» خوانده است. گلرو این تعبیر را در برابر واقعیت خیابان می‌گذارد: آدم‌هایی که هنگام گفتن همین شعار هدف تیراندازی قرار گرفتند، ساچمه خوردند، چشم از دست دادند، بازداشت و حتی اعدام شدند. تاکید می‌کند وقتی چنین هزینه‌ای برای یک شعار پرداخت شده، تحقیر آن صرفاً اختلاف سلیقه نیست، بلکه بی‌اعتبارسازی رنج و مقاومت جمعی و بریدن رشته‌ی همبستگی است.

در ادامه، گلرو به بخش دیگری از همان توییت‌ها می‌پردازد که ادعا می‌کنند «رسانه، زندانی سیاسی و دانشگاه بازوهای هم‌پیمان حکومت برای پیشگیری از پیروزی‌اند» و باید «اکیداً نادیده گرفته شوند». او می‌گوید خودش به رسانه‌ها نقدهای جدی دارد؛ از صداگذاری و رفتارهای غیرحرفه‌ای تا شطرنجی نکردن تصاویر و توزیع نابرابر تریبون. اما به نظرش نقد رسانه مجوز حذف رسانه نیست، چون در لحظه‌ای که مردم زیر سرکوب‌اند، یکی از معدود ابزارهای رساندن صدا همین رسانه است و اساساً رسانه یکی از ستون‌های دموکراسی است. سپس سراغ گزاره‌ی «زندانی سیاسی هم‌پیمان حکومت است» می‌رود و آن را از نظر منطقی متناقض می‌داند: اگر کسی واقعاً هم‌پیمان حکومت باشد، چرا باید هزینه‌ی زندان، از دست رفتن جوانی و سلامت و زندگی را پشت میله‌ها بدهد؟ او می‌پذیرد که برخی زندانیان سیاسی پیش از انقلاب بعد از ۵۷ در ساختن وضع موجود نقش منفی داشتند، اما یادآوری می‌کند بسیاری هم کشته و اعدام شدند یا حتی از زندان پهلوی تا زندان جمهوری اسلامی رفتند و قربانی شدند؛ بنابراین نمی‌توان با یک حکم کلی کل مفهوم «زندانی سیاسی» را بی‌اعتبار کرد.

گلرو بعد به دانشگاه می‌رسد و می‌گوید خوشحالی از تعطیلی دانشگاه یا بی‌اعتبار کردن اعتراضات دانشجویی فقط به این دلیل که «شعار دلخواه ما آنجا داده نمی‌شود»، از نظر کارکرد سیاسی تفاوت معناداری با سرکوب دانشگاه توسط جمهوری اسلامی ندارد و یادآور همان منطق انقلاب فرهنگی است. از نگاه او، اگر بخش‌هایی از اپوزیسیون به جایی برسند که تعطیلی دانشگاه را مطلوب بدانند، یعنی بازتولید ابزارهای اقتدارگرایی را پذیرفته‌اند، فقط با برچسبی متفاوت.

نقطه‌ی حساس‌تر بحث، به ادعایی برمی‌گردد که می‌گوید «نه زندانی سیاسی بودن حقانیت می‌آورد، نه کشته دادن حقانیت می‌آورد». گلرو استدلال می‌کند نتیجه‌ی عملی این حرف، تهی کردن مبارزه از معناست. اگر زندان، جان‌باختن، و هزینه دادن هیچ ارزش نمادین و اخلاقی نداشته باشد، مردم با چه آرمانی باید جانشان را کف دست بگیرند و به خیابان بروند؟ او می‌گوید تغییر اجتماعی نیازمند افق ارزشی و امید است؛ اگر همه چیز «بی‌معنا» شود، جنبش از درون تهی می‌شود و توان تولید آینده را از دست می‌دهد.

او سپس به بخشی از همان توصیه‌ها اشاره می‌کند که آشکارا جنسیت‌زده و سن‌زده است: «صف اول را به مردان جوان بسپارید»، «مسن‌ترها محافظه‌کارند»، و «زنان مزبزب هستند». گلرو این را به تجربه‌ی فقهی و سنتیِ تحقیر زنان وصل می‌کند و می‌گوید عجیب است کسانی که مدعی مخالفت با جمهوری اسلامی‌اند، در نگاه به زنان همان کلیشه‌های دیرپا را بازتولید می‌کنند؛ کلیشه‌هایی که زنان را از تصمیم‌گیری، قضاوت و مشارکت برابر کنار می‌زند. او تاکید می‌کند جنبشی که زنان را کنار بگذارد، اساساً نمی‌تواند به آزادی و دموکراسی برسد، چون رعایت حقوق زنان معیار واقعی رهایی است، نه ادعای سیاسی.

در جمع‌بندی، گلرو می‌گوید این دست روایت‌ها فقط «نظر شخصی» نیستند؛ کارکردشان شکاف‌سازی است: تشدید شکاف نسلی با حذف مسن‌ترها، تشدید شکاف جنسیتی با بی‌اعتبار کردن زنان، و حتی دامن زدن به شکاف‌های محلی و قومی با ارزش‌گذاری‌های تحقیرآمیز درباره‌ی گروه‌های مختلف. از نظر او، نیرویی که آینده‌ای آزاد برای ایران می‌خواهد باید این شکاف‌ها را کاهش دهد، نه اینکه با «دیگری‌سازی» بخش‌هایی از جامعه را از جنبش بیرون براند؛ چون هر گروهی اگر احساس کند در آینده‌ی پس از تغییر سهم و امنیت و کرامت ندارد، طبیعی است که به حرکت جمعی نمی‌پیوندد.

در پایان، گلرو هشدار می‌دهد که پروپاگاندا و اطلاعات نادرست در عصر شبکه‌های اجتماعی به شکل گسترده‌تری عمل می‌کند و می‌تواند ذهن‌ها را بدون اینکه خودمان متوجه شویم درگیر کند. برای ملموس کردن این خطر، مثال می‌زند که بارها تصویر او را با لوگوی شبکه‌های مختلف منتشر کرده‌اند و زیرش حرف‌هایی نوشته‌اند که هرگز نگفته است. توصیه‌ی عملی او این است که شک کنیم، منبع خبر را پیگیری کنیم، و هیچ اسکرین‌شات و نقل‌قولی را بدون راستی‌آزمایی نپذیریم؛ چون گاهی هدف صرفاً دیده شدن، لایک گرفتن و درآمدزایی است. او با تاکید بر دشواری زیستن و مسئولیت اخلاقیِ واکنش نشان دادن در برابر این جریان‌ها سخن را تمام می‌کند و امید می‌بندد که در لحظات شنیدن این حرف‌ها، جان دیگری در ایران گرفته نشده باشد؛ به امید آزادی، عدالت و برابری برای ایران.