مهدی مطهرنیا و آسیب‌شناسی چهار جریان سیاسی در ایران: از اصلاح تا سرنگونی در منطق «آیین قدرت»

مهدی مطهرنیا در ویدئوی جدید خود گفته که آنچه دوستان با مفاهیم مختلفی همچون روزنه‌گرایان، اصلاح‌طلبان، گذارطلبان و سرنگون‌طلبان بیان می‌کنند، نیازمند بررسی این پرسش است که این گروه‌ها در وضعیت کنونی تا چه اندازه می‌توانند در میدان عمل اثرگذار باشند و آینده را برسازند. من پیش‌تر از مفهوم «تعلیق در وضعیت خاکستری» سخن گفته‌ام و اکنون نمودهای عینی آن در میدان قابل مشاهده است. مسئله اصلی در پنج متر آخر، نبرد قدرت در میدان عینی میان حافظان وضع موجود و خواهان تغییر وضع موجود است.

برای تبیین جایگاه این گروه‌ها، باید از مفهوم «آیین قدرت» و نظریه‌های نسل چهارم انقلاب استفاده کرد. در یک ماتریس تحلیلی، می‌توان وضعیت و کارکرد هر یک از این چهار جریان را به شرح زیر آسیب‌شناسی کرد:

اصلاح‌طلبان؛ گرفتاران در انسداد نهادی

اصلاح‌طلبان (چه چهره‌هایی مانند آقای خاتمی، چه تاج‌زاده و موسوی) به دنبال بازتولید «آیین موجود» هستند. آن‌ها درون ساختار تعریف می‌شوند و در منطق آیین قدرت، کنشگرانی وفادار به مناسک رسمی‌اند که در این ۴۵ سال حضور داشته‌اند. حتی زمانی که زبان به انتقاد می‌گشایند، نه آیین موجود را می‌شکنند و نه از مفاهیم آن می‌گریزند؛ بلکه تنها خواهان تغییر نخبگان حاکم (انقلاب سیاسی) هستند و نه تغییر ساختار یا معنا. آن‌ها آیین جدیدی برنمی‌سازند، بلکه سعی در ترمیم مناسک فرسوده دارند.

در منطق نسل چهارم انقلاب‌ها، این رویکرد زمانی کارکرد دارد که ساخت قدرت ظرفیت انعطاف داشته باشد. اما در شرایط «انسداد نهادی»، اصلاح‌طلبی نه‌تنها عمل نمی‌کند، بلکه کارکرد آن – خواسته یا ناخواسته – به «تثبیت‌گری» تبدیل می‌شود. نقطه شکست این جریان زمانی بود که جامعه دیگر تفاوتی میان «اصلاح» و «تأیید ضمنی» قائل نشد؛ امری که در سال ۱۳۹۶ به‌طور عینی در میدان و شعارهای مردم نمود یافت.

روزنه‌گرایان؛ گذار بدون نقشه

روزنه‌گرایان در بازی قدرت به «تعلیق آیین موجود» می‌اندیشند. برخلاف اصلاح‌طلبان، آن‌ها آیین رسمی را مقدس نمی‌دانند، اما شهامت یا توان فروپاشی آن را نیز ندارند. آن‌ها فاقد نظریه کلی هستند و همان‌طور که از نامشان پیداست، بر لحظه‌ها، شکاف‌ها و امکان‌های زودگذر تمرکز دارند تا شاید بتوانند پهنای یک روزنه را بسط دهند.

موقعیت این گروه خطرناک است، زیرا «گذار بدون نقشه» تولید می‌کنند؛ گذاری که می‌تواند هم به بازتولید اقتدار منجر شود و هم به انفجاری غیرقابل کنترل. هنگامی که روزنه‌ها بسته می‌شوند و چیزی جز سرخوردگی انباشته باقی نمی‌ماند، این جریان با بن‌بست مواجه می‌شود.

گذارطلبان؛ توقف در سطح نفی

گذارطلبان به‌درستی تشخیص داده‌اند که منبع قدرت در میدان فرسوده و مشروعیت آن رنگ‌باخته است. آن‌ها به تغییر بزرگ و ساختاری می‌اندیشند، اما مشکل اصلی‌شان این است که در سطح «نفی و رد وضع موجود» متوقف شده‌اند. هویت آن‌ها در رد نظام حاکم خلاصه می‌شود، اما برای وضعیت پس از آن در ابهام به سر می‌برند.

مسئله اصلی گذارطلبان، فقدان «نظریه مدیریت در وضعیت خلأ قدرت» است. اینکه چه کسی، چگونه و با چه هزینه‌ای نظم را نگه دارد تا نظم جدید زاده شود، برای آن‌ها روشن نیست. فاصله میان فروپاشی یک آیین و استقرار آیین جایگزین، برای این گروه چه در نظر و چه در عمل، مبهم است.

سرنگون‌طلبان؛ ریسک بی‌دولتی مزمن

از منظر تحلیلی، سرنگون‌طلبان آیین موجود را نه اصلاح‌پذیر می‌دانند و نه قابل تعلیق؛ بلکه خواهان حذف کامل آن هستند. تحقق این رویکرد نیازمند شبکه‌های قدرت پنهان، حمایت کامل نیروهای خارجی و توانایی هدفمند کردن خشونت‌های انباشته در میدان است.

خطر اصلی اینجاست که اگر سرنگونی رخ دهد اما جایگزینی آماده نباشد، ممکن است «بی‌دولتی مزمن» تولید شود. اگر جامعه در چنین وضعیتی گرفتار شود، نفی مطلق جایگزین نظریه نظم خواهد شد. صرفِ داشتن برنامه برای محیط‌زیست یا اقتصاد کافی نیست؛ مسئله اصلی مدیریت خلأ قدرت است.

جمع‌بندی: ضرورت برساختن نظم جدید

هیچ‌یک از این چهار جریان به تنهایی نمی‌توانند عبور تاریخی را رقم بزنند. یکی بیش‌ازحد در آیین گرفتار است، دیگری در لحظه، سومی می‌شکند اما نمی‌سازد، و چهارمی همه‌چیز را می‌سوزاند بدون آنکه بداند پس از خاکستر چه می‌روید.

برنده نهایی کسی است که بتواند از ظرفیت هر چهار مسیر استفاده کند تا: ۱. آیین قدرت را بفهمد. ۲. فروپاشی را مهار کند. ۳. و از همه مهم‌تر، یک «نظم جدید معنادار» برسازد و با رهبری و سازماندهی، امیدواری به موفقیت (Hopefulness) ایجاد کند.

همان‌طور که در ادبیات سیاسی و نظریه‌های دگرگونی (مانند آثار رابرت لاوئر و چارمر جانسون) آمده است، عبور موفق نیازمند ترکیبی از این مؤلفه‌هاست و نگاه تک‌بعدی راه به جایی نمی‌برد.