در فضای ملتهب سیاسی ایران و در شرایطی که جمهوری اسلامی با بحران مشروعیت و ناکارآمدی دستوبنجه نرم میکند، اختلافنظر میان تحلیلگران و فعالان سیاسی خارج از کشور بیشازپیش نمایان شده است. جمشید چالنگی، مفسر سیاسی کهنهکار، در یکی از تازهترین گفتارهای خود، تیغ تیز انتقاد را به سمت شهریار آهی، استراتژیست و فعال سیاسی، نشانه رفته است.
جمشید چالنگی در این نقد موشکافانه، تکیه بر «اتحاد نخبگان» و «تمرین دموکراسی در خارج» را آدرس غلطی میداند که نه تنها به نجات ایران منجر نمیشود، بلکه مانعی بر سر راه جنبش مردمی داخل کشور است.
در ادامه، رئوس اصلی این نقد ساختاری را بررسی میکنیم.
شهریار آهی؛ بستهبندی شیک با محتوای مسموم
جمشید چالنگی با اذعان به سواد و نفوذ کلام شهریار آهی، او را شخصیتی «تحصیلکرده و کتابخوان» معرفی میکند، اما بلافاصله هشداری جدی میدهد. از نگاه چالنگی، دانش و ادبیات آهی مانند «شکلاتی با بستهبندی بسیار شیک» است که محتوایی «مسموم» و خلاف مصلحت عمومی مردم ایران دارد. چالنگی معتقد است که نظریهپردازانی همچون آهی، سالهاست با تئوریهای خود فرصت عمل را از نیروهای میدانی گرفته و با طرح مباحث انتزاعی، مسیر مبارزه را منحرف میکنند.
دوگانه «اتحاد داخل» و «تفرقه خارج»
یکی از محورهای اصلی نقد چالنگی، رد ادعای نیاز به «چاق کردن گفتمان اتحاد» در خارج از کشور است:
-
واقعیت داخل: چالنگی استدلال میکند که اتحاد واقعی همین حالا در کف خیابانهای ایران وجود دارد. مردم از اقشار مختلف (کارگر، معلم، بازاری) با شعار «میجنگیم، میمیریم، ایران رو پس میگیریم» در برابر حکومت مذهبی متحد شدهاند.
-
سراب خارج: او تلاشهای ۴۷ ساله برای ایجاد ائتلاف میان چهرههای سیاسی خارج از کشور (اپوزیسیون) را شکستخورد میداند. از نظر او، فراخوانهای مکرر شهریار آهی برای گردهمایی نخبگان و تمرین رواداری، نه تنها نتیجهای نداشته، بلکه باعث دلسردی و ایجاد امید واهی شده است.
نقد تقدسزدایی از نرگس محمدی و «رواداری»
بخش قابلتوجهی از سخنان چالنگی به دفاع آهی از نرگس محمدی و انتقاد از حملات لفظی به او اختصاص دارد. چالنگی با ردِ ادبیات فحاشی، استدلال آهی مبنی بر لزوم «رواداری» را به چالش میکشد:
-
بازی سیاسی: چالنگی معتقد است مردم ایران هوشمندتر از آن هستند که اسیر نامها شوند. او شعارهای داده شده علیه چهرههایی خاص را واکنش مردم به «بازیهای حکومتی» میداند، نه صرفاً بددهنی.
-
ابزار سیاست بینالملل: وی با اشاره به جایزه نوبل صلح، آن را ابزاری سیاسی در دست قدرتهای جهانی مینامد (مانند محمد البرادعی در مصر) و تأکید میکند که داشتن جایزه نوبل یا زندانی بودن، نباید مصونیتی در برابر نقد ایجاد کند؛ بهویژه زمانی که سوالات بیپاسخی درباره تفاوت امکانات برخی زندانیان با دیگران (مانند فاطمه سپهری) وجود دارد.
توهم «نخبگان سیاسی» و مهندسی گذار
شهریار آهی بر این باور است که بدون شکلگیری یک «الیت سیاسی» (نخبگان) که تمرین دموکراسی کرده باشند، ایران نجات نخواهد یافت. چالنگی این دیدگاه را به شدت رد میکند:
-
دموکراسی دستوری نیست: چالنگی تأکید میکند دموکراسی با خواندن جان لاک و ژان ژاک روسو در غرب حاصل نمیشود؛ بلکه محصول تجربه زیسته مردم در زیر چکمه استبداد و آگاهی از ارزش آزادی است.
-
مثالهای نقض: او به نمونههایی مانند رومانی و سوریه اشاره میکند که تغییرات سیاسی در آنها معطل اتحاد نخبگان تبعیدی نماند.
بازخوانی تاریخی: نقش مخرب نخبگان در سال ۵۷
کوبندهترین بخش نقد چالنگی، یادآوری نقش تاریخی شهریار آهی در انقلاب ۵۷ است. او با استناد به خاطرات محسن سازگارا و اسناد ژنرال هایزر، آهی را متهم میکند که در آن مقطع حساس، با لابیگری در واشنگتن تلاش کرد تا ارتش شاهنشاهی را از رویارویی با انقلابیون باز دارد و بیطرفی ارتش را تضمین کند.
-
پیامد استراتژی نخبگان: چالنگی با لحنی تلخ یادآور میشود که نتیجه آن «استراتژی نخبگانی»، اعدام ژنرالهای ارتش، یتیم شدن فرزندان ایران و استقرار حکومتی بود که اکنون ۴۷ سال است بر کشور حکم میراند. او لبخندهای رضایتبخش نخبگان در آن دوران را در تضاد با سرنوشت شوم ملت میداند.
نتیجهگیری جمشید چالنگی در نهایت نتیجه میگیرد که راهحل نجات ایران، نه در کنفرانسهای رنگارنگ خارج از کشور و ائتلافهای شکننده «حسن و حسین»، بلکه در تداوم مبارزه میدانی مردمی است که «بدون شناختن جان لاک»، درس آزادیخواهی را در مکتب رنج و مقاومت آموختهاند. او هشدار میدهد که تئوریهای شهریار آهی، خواسته یا ناخواسته، میتواند به عنوان سرعتگیر در برابر انقلاب ملی ایران عمل کند.
کلمات کلیدی: جمشید چالنگی، شهریار آهی، نقد اپوزیسیون ایران، نرگس محمدی، اتحاد نخبگان، انقلاب ۵۷، ژنرال هایزر، شورای گذار، تحلیل سیاسی ایران.